نمیدانم ها
آري،حقيقت آن دو دست پاك و جواني بودند كه نفرين مكرر كلاغ ها را پس مي زدند حقيقت،آن دانه هاي برفي بودند كه به پاكي تو قسم مي خوردند حقيقت آن شاعراني بودند كه براي تو سرودند حقيقت آن بازوان هنرمندي بودند كه جسم فرشته وارت را حمل كردند آري،حقيقت آغازي بود سرد در نبود شاعري بزرگ حقيقت آن فلم هايست كه به پاكي تو سوگند را جرعه،جرعه نوشيدند حقيقت من هستم كه بر سر پاكي تو با خدا هم جنگيدم حقيقت آن لحظه ي وداع بود كه چهل سال بعد از آن آگاه شدم حقيقت آن نام زيبايت براي فروغ شعرهايم بود.......... (ناشناس)
براي فروغ فرخزاد
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت
13:57 توسط مهدی| |
| Design By : Night Skin |


