نمیدانم ها
خورشيد جاودانه مي درخشد در مدار خويش
ماييم كه پا جاي پاي خود مي نهيم و غروب مي كنيم
هر پسين
اين روشناي خاطر آشوب در افق هاي تاريك دوردست
نگاه ساده فريب كيست كه همراه با زمين
مرا به طلوعي دوباره مي كشاند ؟
اي راز
اي رمز
اي همه روزهاي عمر مرا اولين و آخرين.................
(ناشناس)
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت
20:5 توسط مهدی| |
| Design By : Night Skin |


