نمیدانم ها
ما در هیات پروانه ی هستی با همه ی توانایی ها و تمدن هامان شاخکی بیش نیستیم! برای زمین هفتاد کیلو گوشت با هفتاد کیلو سنگ تفاوتی ندارد! یادمان باشد کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست. اگر رد پای دزد آرامش و سعادت را دنبال کنیم سرانجام به خودمان خواهیم رسید که در انتهای هر مفهومی نشسته ایم و همه ی چیزهای تلنبار مربوط و نامربوط را زیر و رو می کنیم! به نظر می رسد انسان آسانسورچی فقیری است که چرخ تراکتور می دزدد!! البته به نظر می رسد! تا نظر شما چه باشد؟.............. ................................ سلام! حس های نهفته در پشت هر سلام به شعر و شاعران چندان ربطی ندارد! آنان چاقو می سازند برای تراش چوبی یا قاچ قاچ خربزه در سفر شما مختارید که برای لوله کردن روده های هم از آن استفاده کنید! پیروزمندانه سیگارش را روشن می کند و چشمان را تنگ اما آنان دست بردار نیستند! هی! درد دزدان گند جوراب! هی!مورچه های عینکی! چشم تنگ کردنتان کرشمه ی شماست برای بیوه دخترهای رنگ پریده ی رمانتیک! پری های پر پنبه یی شعر فردای شما! زبانتان مار را از لانه بیرون می کشد! عمودی ها و افقی هاتان بی حکمت نیست! اگر سلام را نمی خواستید ما مجبور به تکرار این همه حقارت نمی شدیم! سلام! دزد سیگارهای خودم و عروسک یک چشم دخترم! سلام!قاتل برادرم! سلام! مهمان نا خوانده! سلام! خستگی های بی پایان نان کفش رنگ...... سلام! ای همه ی ناتوانی ها! نداشتن ها! سلام! ای همه ی عرق های شرم! سلام! ای زندگی! ای ملال بی پایان! سلام! ای دل قاچ قاچ! ای چاقوی خود ساخته!!!!!!!!!! ( زنده یاد حسین پناهی)
| Design By : Night Skin |


