نمیدانم ها
دیگر ز تو جدایم و هی گریه می کنم سهم من است بی تو غم و غربت و قفس محکوم انزوایم و هی گریه می کنم دل بسته ام به عشق تو عمری گواه آن این عاشقانه هایم و هی گریه می کنم رفتی و رفت روشنی از کلبه ی دلم ویرانه شد سرایم و هی گریه می کنم در این سکوت یخ زده می پیچد ای عزیز در گوش شب صدایم و هی گریه می کنم جز اشک های سرد غریبی نمانده است بر دشت گونه هایم و هی گریه می کنم آری منم که زخمی عشقم بیا ببین این درد بی دوایم و هی گریه می کنم قربانی سیاهی این سرنوشت تلخ بی جرم و بی خطایم و هی گریه می کنم (.مهدی.م)
ازعشق می سرایم و هی گریه می کنم
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت
22:18 توسط مهدی| |
| Design By : Night Skin |

