نمیدانم ها
شرمنده ام دیگر تو را جا می گذارم شاید مقصر نیستی این بازی توست من بعد در بازی تو سهمی ندارم از روح باران می نوشتی خاطرت هست؟ حالا شبیه تندبادی در کنارم شاید اگر از چارچوب خود گذشتی نه...نه...نمی بینی تو حال گریه دارم بی من برو من نیستم..... این جاده این تو بر دیده هایت چشم امیدی ندارم (.مهدی.م)
وقتی به چشمان تو ایمانی ندارم
نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت
13:33 توسط مهدی| |
| Design By : Night Skin |


