تبليغاتX
نمیدانم ها - هوای بارانی


نمیدانم ها

هوا بارانی بود که عاشقت شدم

و به رویای یکی شدن

در میان شرشر باران

و آواز خوش ناودان ها می اندیشیدم

حالا با تمام تنهاییم

قامت بسته ام

تا بشکنم قفل تنهاییم را

اما تو نیستی

از امتداد تاریکی آمده ام

و دوست داشتن را معنی کرده ام

تا بیاموزم احتیاج عشق را

باز هم تو نیستی

و اینک هوا باز هم بارانی ست

و من بی تفاوت از صدای باران و ناودان

 آهسته می گذرم بی چتر

                               بی باران....

(.مهدی.م)

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 20:16 توسط مهدی| |


Design By : Night Skin