نمیدانم ها
و به رویای یکی شدن در میان شرشر باران و آواز خوش ناودان ها می اندیشیدم حالا با تمام تنهاییم قامت بسته ام تا بشکنم قفل تنهاییم را اما تو نیستی از امتداد تاریکی آمده ام و دوست داشتن را معنی کرده ام تا بیاموزم احتیاج عشق را باز هم تو نیستی و اینک هوا باز هم بارانی ست و من بی تفاوت از صدای باران و ناودان آهسته می گذرم بی چتر بی باران.... (.مهدی.م)
هوا بارانی بود که عاشقت شدم
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت
20:16 توسط مهدی| |
| Design By : Night Skin |


