تبليغاتX
نمیدانم ها


نمیدانم ها

فرقی نمی کند

چه تو مرا سیاه ببینی و چه نه!!

خاطرات من همیشه سیاه است

حالا که پاک خرابم و سیاه

بگذار به آخر حرفم برسم قبل از آنکه دنیا به آخر برسد!

می خواهم روی ماهت را ببینم و

راست و دروغ حرفم را یکجا بزنم

قول می دهم سرت را درد نیاورم

به حرفهایم گوش کن که حالم از دیروز

                  کمی امروزی تر است

نه تو نه من نه هیچ کس

آفتاب را احساس نمی کند

خیالم را خاک نکن که زود دلم می گیرد!!

می خواهم دوباره فصلی عاشق شوم

-و بین خودمان باشد-

با تو چهار فصل سال بارانی ست!

تو که میآیی دست سیاه هیچ چتری را

روی سرم نمی پذیرم

این بار

برهنه ی برهنه زیر باران سرد نمی لرزم!

من از بارانی خیس شده ام

که پیش بینی نمی شود

آب از سرم گذشت

این بار هم عاشق نشدم  دیدی؟؟؟!!!!

(مهدی.م)

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 0:34 توسط مهدی| |


Design By : Night Skin