تبليغاتX
نمیدانم ها


نمیدانم ها

ازعشق می سرایم و هی گریه می کنم

دیگر ز تو جدایم و هی گریه می کنم

 

سهم من است بی تو غم و غربت و قفس

محکوم انزوایم و هی گریه می کنم

 

دل بسته ام به عشق تو عمری گواه آن

این عاشقانه هایم و هی گریه می کنم

 

رفتی و رفت روشنی از کلبه ی دلم

ویرانه شد سرایم و هی گریه می کنم

 

در این سکوت یخ زده می پیچد ای عزیز

در گوش شب صدایم و هی گریه می کنم

 

جز اشک های سرد غریبی نمانده است

بر دشت گونه هایم و هی گریه می کنم

 

آری منم که زخمی عشقم بیا ببین

این درد بی دوایم و هی گریه می کنم

 

قربانی سیاهی این سرنوشت تلخ

بی جرم و بی خطایم و هی گریه می کنم

 (.مهدی.م)

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 22:18 توسط مهدی| |

وقتی به چشمان تو ایمانی ندارم

شرمنده ام دیگر تو را جا می گذارم

 

شاید مقصر نیستی این بازی توست

من بعد در بازی تو سهمی ندارم

 

از روح باران می نوشتی خاطرت هست؟

حالا شبیه تندبادی در کنارم

 

شاید اگر از چارچوب خود گذشتی

نه...نه...نمی بینی تو حال گریه دارم

 

بی من برو من نیستم..... این جاده این تو

بر دیده هایت چشم امیدی ندارم

(.مهدی.م)

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 13:33 توسط مهدی| |


Design By : Night Skin