نمیدانم ها
و به رویای یکی شدن در میان شرشر باران و آواز خوش ناودان ها می اندیشیدم حالا با تمام تنهاییم قامت بسته ام تا بشکنم قفل تنهاییم را اما تو نیستی از امتداد تاریکی آمده ام و دوست داشتن را معنی کرده ام تا بیاموزم احتیاج عشق را باز هم تو نیستی و اینک هوا باز هم بارانی ست و من بی تفاوت از صدای باران و ناودان آهسته می گذرم بی چتر بی باران.... (.مهدی.م) و امشب درست همان شبی است که انتظار میکشم ساده و آرام دل خوش میکنم به نم نم باران و سیگار انتظار را پک میزنم بی آنکه بدانم آسمان ابری نیست!!!!! از سکوت باد می ترسم و سیگار را به زمین هدیه می کنم قبل از اینکه به خط تعارف رسیده باشد!!! چشمها را پاک کردم و باران تمام شد!!! (.مهدی.م)
| Design By : Night Skin |

